|
الو ... الو... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد... كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ... اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست
عاشق سر خوش از دیدار معشوق ... معشوق امد و یک گردو در جیب او انداخت و رفت ... برخاست را باخته.... من به استاد نگاه کردم که استاد گفت :
زیبایی عشق به سکوته نه فریاد. زیبایی عشق به تحمله عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده عشق یه کویره عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی. عشق سخن گفتن با نگاهه.
از ريشه بخشكانم قسمت از من نگيرد
فرق من و تو:
گفتم امروز هوا سرد بوده است سادگيم آيينه و گفت احساس پاک من چنين سخن مگوي نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است
به عشقــت حق آب و گِـــل ندارد فدای چــشم تـــو.. قـــابــل ندارد ...... کنارم گاه گاهی بودی ای دل رفیق نیمه راهی بودی ای دل
نیمه شب اواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل به یاد اورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد اورد اولین بار را خا طرات اولین دیدار را ان نظر بازی ان اسرار را ان دو چشم مست اهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود امد و هم اشیان شد با من او همنشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین اغاز شد دلبستگی وای از ان شب زنده داری تا سحر وای از ان عمری که با او شد به سر مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر امد و در خلوتم دم ساز شد گفتگو ها بین ما اغاز شد گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو زور و رغوان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفتمت در عشقت وفادارم بدار چون تویی مخمول خمارم بدار با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود دنیا ی من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افزون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود وحل کس جز او در این دل جا نبود دیده جز براو بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شعله افاق بود در نجابت در نکویی پاک بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای ما عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت اخر قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود با من دیوانه پیمان ساده بس ساده بس ساده هم این عهد وپیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست ان کبوتر ناگاه از بدر رفت رفت وبا دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که هم خون من است خصم جان و تشنه ی خون من است بخت بد وین وصف او قسمت نشد این گدا مشمول این رحمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست مست و مخمور وخراب از غم شدم ذره ذره اب گشتم کم شدم اخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا دل پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن زسر دیشب از دست رفت فردا را نگر اخر یک بار بشنو از من پند بر من و بر روزگارمدل نبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تارو پود گر چه اب رفته باز اید به رود ماهی بی چاره اما مرده بود بعد از این اشیانت هر کس است باش با او یادت مارا بس است
|
About![]()
ای ادما: Archivesهفته اوّل دی 1387هفته اوّل آذر 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 Links
تنهایی که حالا کلی دوست خوب داره |